سيد محمد كمره اى
345
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
موقع خودش كه در عدليه مستقر بماند قبول عضويت كميسيون را بدوا نموده و ديروز كه عقبش رفتند كه بيايد گفته بود ممتاز الدوله به اصرار مانع شد [ و گفت ] كه بايد تصميم رفتن [ به ] تطبيق حوالجات را بههم بزنى و در عدليه بمانى . تلاش براى آزادى عماد الكتاب و ابو الفتحزاده بعد منزل سردار جنگ رفته ، حبيب المجاهدين هم براى تشكر استخلاص از محبس آمده بود آنجا ، معرفى او را هم نمودم . بعد با سردار جنگ مذاكرات رفتن نزد صمصام السلطنه را كه باهم كمك در استخلاص عماد الكتاب و ابو الفتحزاده بنمائيم . قرار شد به صمصام السلطنه اطلاع بدهد كه با كمرهاى مىآئيم آنجا ، او كه وعده داد ، سردار به من اطلاع داده كه برويم و اسباب راحتى اين دو نفر را فراهم بياوريم . نرخگذارى دولتى و نايابى اجناس بعد بلند شده ، ارباب كيخسرو هم رسيد ، قدرى احوالپرسى . بعد با حبيب المجاهدين از خانه سردار جنگ بيرون آمده ، چون حبيب به ماليه مىرفت ، گفتم به صديق حضرت از قول من بگويد كه در خصوص شهريه عيال آقاى مساوات كه وعده صدور قبض و وصول و ايصالش را نموده بوديد يادآور مىشوم . بعد بازار آمده قدرى آلبالو خريده ، براى خريد بادمجان ، چون از طرف بلديه و حكومت نرخ اجناس معين شده بود بادمجان خوب گير نياورده تا به خانه رسيده ، احمد را هم با جمال ، صبح بعد از چايى چون جمال شيطنت مىكرد فرستادم به خانه عمهاش جمال را ببرد . احمد هم رسيد . ناهار آبگوشت و آبدوغ و خيار و پنير باهم خورده خوابيدم . بعد از خواب چايى ، عصر با احمد بيرون آمده ، گوشت ، پنير ، طالبى ، انگور ياقوتى ، بادمجان ، سيبزمينى و لوبياى تازه گرفته روانه خانهاش نمودم . صبح هم آلبالو خودم خريده به خانه برده بودم كه از تمام اينها آبگوشت جديدى پخته باشيم . بعد پشت مدرسه خان ، اكبر آقاى تويسركانى را ديده احوالپرسى نموده گفت شنيدهام حكومت عراق بختيارىها بههم خورده . گفتم گمان نمىكنم ، بعيد است . گفت از مويد الدوله شنيده شده . بعد من بهطرف تكيه رضا قلى خان خانه حاج سيد نصر الله تاجر رفته ، نبود .